تبليغاتX
روی شیروانی داغ




درباره ی کوی و مجتهد شبستری

1-دیشب دانشجویان کوی دانشگاه تهران تا صبح نخوابیده اند. از قضای روزگار درست در همان شبی که من بعد از یک هفته به خانه ی خواهرم آمده بودم کبریت خشم کوی آتش گرفت و خاموش شد و سر ما بی کلاه ماند"سرم از این جهت بی کلاه ماند که باز هم نتوانستم بغض فرو خورده ی این یک سال را بترکانم"

حدود ساعت ۱۰ شب خبردار شدم که وضع کوی قرمز است. با یکی از بچه های داخل کوی که تماس گرفتم مطمئن شدم که خبر صحیح است. دوستم درست وسط غائله بود آنقدر نزدیک که وقتی می گفت:"بچه ها دارن در رو می شکنند" من صدای برخورد یک چیز آهنی به یک چیز آهنی دیگر را می شنیدم. حدس می زدم که اعتراض را ترک ها شروع کرده باشند و البته حدسم درست بود. ساعت ۱۰و ۲۰ دقیقه که من با کوی در تماس بودم ماجرا از ترک ها فراتر رفته بود... چند بار دل دل کردم بند وبساطم را جمع کنم و خودم را برسانم به امیر آباد ولی تجربه ثابت کرده که در این جور ماجراها یا باید از اول باشی یا اگر نباشی سنگین تری! پس خوابیدم. با التهاب و خشم خوابیدم. خشم از اینکه چرا این مملکت را به جائی رساندند و رساندیم که هر دستمال ناقابلی قابلیت قیصریه آتش زدن یافته است...

صبح امروز دوباره با کوی تماس گرفتم. بچه ها خسته و آرام بودند. در شکسته نشده بود و اعتراض در خود کوی محدود بوده. می گفتند ماجرا تا ساعت ۷ صبح طول کشیده. می گفتند ساعت هفت به داخل کوی ریخته اند و ۷-۸ نفر را برده اند

نگرانم. برای آن ۷-۸ نفر نگرانم. برای مانا"که احتمالن کمی از تقصیر این جریان را هم به گردن او می اندازند "نگرانم. از آینده می ترسم. این افقی که روبروی من است هیچ چشم اندازی جز ادامه ی همان سیکل معیوب را نشان نمی دهد. از انقلاب بدم می آید. نمی خواهم انقلابی باشم. ولی خوب... از اینها هم بدم می آید........ اخبار کوی را پیگیزی می کنم و منعکسشان خواهم کرد.

پ.ن:۱- تعداد دستگیری ها بیش از ۷-۸ تا است. شاید حدودآ ۲۰نفر. بعضیشان را می شناسم یکشان یکی از دوستانم است که مدیریت می خواند... فکر می کنم اسمش را ننویسم بهتر است.

۲- فضای دیشب کوی آشوب زده و غیر قابل کنترل بوده. بچه ها سنگ پرانی می کرده اند. حتی شنیدم که کوکتل مولو تف هم انداخته اند. با توجه به این شرایط فکر میکنم من از منتقدان جریان دیشب باشم اعتراض خوب است اما آشوب سازی و آشوب طلبی بد است. این یکی از اصول من است. فکر می کنم اگر دیشب در کوی بودم برای کنترل فضا به بچه های انتضامات کمک می کردم. همانکاری که دوستانم در طیف مدرن انجمن کردند.

۳-فکر میکنم باید کاری کرد این ۲۰ نفرالان احتیاج به کمک ما دارند. احساس میکنم باید به آنها کمک کنم حتی اگر مشی و هدفشان را نپسندم.

+خبر BBC فارسی

++گویا نیوز

 ۲-روح به ماجرای بازنشستگی اساتید دانشگاه تهران پرداخته. در تکمیل مطلب او این خبر را هم از خودم داشته باشید: دکتر مجتهد شبستری استاد گروه ادیان وعرفان دانشگاه تهران بازنشسته شد. چند روز پیش با دکتر مجتبی زروانی استاد خوب گروه ادیان بودیم. او ناراحت و عصبی از این ماجرا می گفت اگر بحث فقط ۷۰ سالگی است چرا این آقای دکتر م... که هم ما را عاصی کرده هم دانشجو ها را بازنشسته نمی کنند... اعتبار گروه ادیان دانشگاه تهران باز نشسته شد پیش از او هم دکتر مجتبوی را بازنشسته کردند... پیش از او... پیش از او... من اینجا چه کا ر می کنم!

۳-دیروز می خواستم درباره ی دوم خرداد بنویسم. نشد. امروز میخواستم درباره ی سوم خرداد بنویسم باز هم نشد. به نظرم دوم خرداد نوستالژی نسل ماست و سوم خرداد نوستالژی نسل پیش از ما. این دو حسرت جمعی را هرگز به خاک نسپاریم لطفن! "برای اثبات بحث نوستالژی بودن این دو روز می خواستم چند وبلاگ را مرور کنم و از طریق تعمق در مطالب آنها در باب این دو روز حرفم را پیش ببرم... ولی خب کل طرح تا اطلاع ثانوی«شاید سال دیگر همین روزها» منتفی است. فعلن این دو عکس را داشته باشید به یاد این دو روز

2 قلمی شد در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 13:4  به خامه‌ی: احمد ابوالفتحی  |