تبليغاتX
روی شیروانی داغ -

روی شیروانی داغ

زیر این آفتابٍ چموشٍ ظهرگاهٍ زندگی...

من اینجا چه کار دارم؟ کی منو انداخت تو این برزخ لعنتی؟ دوباره؟ دوباره؟ اون تجربه ی لعنتی قبلی بس نبود؟ دوباره اردیبهشت شد و فیلت یاد قبرستون کرد! برو گمشو پسر... تو آدم بشو نیستی....................... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 12:38  توسط احمد ابوالفتحی  |